محمد باقر ملكيان
90
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى )
كنى ماهر شكست مىخورد . پس چه عيبى دارد كه خداى تعالى بشر را با همان زبانى كه خود او وضع كرده ، عاجز و ناتوان سازد . پس از همه مطالب گذشته روشن گرديد ، كه بلاغت به تمام معناى كلمه وقتى براى كسى دست مىدهد كه اولا به تمامى امور واقعى احاطه و آگاهى داشته باشد ، و در ثانى الفاظى كه اداء مىكند الفاظى باشد كه نظم و اسلوبى داشته باشد و موبهمو همه آن واقعيات و صورتهاى ذهنى گوينده را در ذهن شنونده منتقل سازد . و ترتيب ميان اجزاء لفظ به حسب وضع لغوى مطابق باشد با اجزاء معنايى كه لفظ مىخواهد قالب آن شود ، و اين مطابقت به طبع هم بوده باشد ، و در نتيجه وضع لغوى لغت با طبع مطابق باشد ، اين آن تعريفى است كه شيخ عبد القاهر جرجانى در كتاب دلائل الاعجاز خود براى كلام فصيح و بليغ كرده است . و اما معنا در صحت و درستىاش متكى بر خارج و واقع بوده باشد ، به طورى كه در قالب لفظ ، آن وضعى را كه در خارج دارد از دست ندهد ، و اين مرتبه مقدّم بر مرتبه قبلى ، و اساس آن است ، براى اينكه چه بسيار كلام بليغ كه تعريف بلاغت شامل آن هست ، يعنى اجزاء لفظ با اجزاء معنا مطابقت دارد ، ولى اساس آن كلام شوخى و هذيان است ، كه هيچ واقعيت خارجى ندارد ، و يا اساسش جهالت است و معلوم است كه نه كلام شوخى و هذيان مىتواند با جد مقاومت كند ، و نه جهالت بنيه آن را دارد كه با حكمت به معارضه برخيزد ، و نيز معلوم است كه كلام جامع ميان حلاوت و گوارايى عبارت ، و جزالت اسلوب ، و بلاغت معنا ، و حقيقت واقع ، راقىترين كلام است .